Header

صفحه اول - اخبار - فیلم ها - نقد و یادداشت - ویدئو - هنرمندان - جدول فروش - نویسنده ها

پرسش و پاسخ   |  درباره ما   |   تماس با ما   |   تبلیغات  |   پیشخوان نشریات (جدید)

جدول ارزشگذاری نویسندگان بر فیلم های:

دهه نود (از سال 1390 تا کنون)

روی پرده  -  اکران 1397  -    اکران 1396  -   اکران 1395  -   اکران 1394  -  اکران 1393  -  اکران 1392  -  اکران 1391  -  اکران 1390

جشنواره 37 فیلم فجر - جشنواره 36 فیلم فجر - جشنواره 35 فیلم فجر - جشنواره 34 فیلم فجر - جشنواره 33 فیلم فجر - جشنواره 32 فیلم فجرجشنواره 31 فیلم فجر

جستجو (فیلم ها، هنرمندان، نویسنده ها)   

انتخاب رنگ پس زمینه صفحه: 

New Page 1
Cinetmag.com - Advertise

 

جدیدترین مطالب

  کارگردانیِ جاه طلبانه سوار بر فیلمنامه ای ساده انگارانه / نقد و بررسی امیررضا نوری پرتو از فیلم «متری شیش و نیم» / به بهانه رکوردزنی به عنوان پرفروش ترین فیلم غیرکمدی تاریخ سینمای ایران

  «درد و شکوه» آلمودوار صدرنشین جدول ارزشگذاری منتقدان کن 2019 تا پایان روز چهارم

  حذف زواید آثار قبلی برای آزاد کردن هیولا! / یادداشت کاربر سی نت برای سه قسمت نخست «هیولا»ی مهران مدیری

  فاطمه معتمدآریا رئیس هیئت مدیره انجمن صنفی بازیگران سینما شد

  زندگی مایکل شوماخر روایت می‌شود

  درجه‌بندی سنی هر فیلم روی بلیت سینما درج می شود

  «ماتریکس 4» ساخته می شود

  فیلمنامه نویس «مرد عنکبوتی» درگذشت

  برنده سه اسکار 2019 در فرهنگسرای ارسبان

  «روسی» امیرحسین ثقفی مجوز گرفت / «زهرمار» جواد رضویان در صف اکران

 

پربیننده ترین  مطالب هفته اخیر

 

سینما شبکه (سی نت)  >> اخبار و مطالب  >> مشاهده متن اخبار

یادداشت احمد شاهوند برای 29 فیلم جشنواره بیست و نهم فیلم فجر

29 نگاه به 29 فیلم جشنواره 29

:: 2 اسفند 1389  ::

 

سینما شبکه (سی نت): آسمان محبوب
سردستی ترین ساخته داریوش مهرجویی. وقتی محتوا از ساختار به طرز وحشت ناکی سرتر باشد، نتیجه اش می شود "آسمان محبوب".
برداشت شخصی: اشکال از گذر زمان و بالا رفتن سن است یا از سیما فیلم؟
غافلگیری: صدای منوچهر اسماعیلی روی چهره مانی حقیقی

آلزایمر
دور شدن آگاهانه معتمدی از سینمای "زشت و زیبا" و "دیوانه ای از قفس پرید" و "قاعده بازی". یک فیلم ساده و جمع و جور بدون دیالوگهای مثال زدنی و همیشگی معتمدی. فیلمی شخصیت محور که اصرار دارد داستان تعریف کند. وقتی فرامرز قریبیان شروع به حرف زدن می کند، آشکارا شخصیتش عوض می شود. مهتاب کرامتی هم همینطور. بازی اغراق آمیز مهران احمدی با شخصیت پرداخت نشده اش هم از طرفی دیگر مثلث شخصیت های ناپخته را کامل می کند. این وسط تنها مهدی هاشمی است که تکلیفش با خودش و نقشش مشخص است. نقشی که بسیار خوب نوشته شده است. در این گیر و دار است که پایان بندی فیلم به شعار نزدیک می شود.
برداشت شخصی: "دیوانه از قفس پرید" را با همه گل درشت هایش ترجیح می دهم
غافلگیری: بازی متفاوت مهدی هاشمی بخصوص بعد از اینکه یه بازی متفاوت دیگه از او در "آقا یوسف" دیده باشی. داوران، دیگر بازی متفاوت او در "هیچ" را هم لحاظ کردند و سیمرغ را به حق به او دادند. "روزگار قریب" و "خانه پدری" و "مصائب چارلی" هم که جای خود. مهدی هاشمی با کیانوش عیاری بار دیگر احیا شد.

آفریقا
تجربه ای دلنشین و فراتر از انتظار. سه مرد و یک زن و یک ویلا و سه روز انتظار. سکوت شهاب حسینی، بازی جواد عزتی که ناخودآگاه یه جاهایی می رفت تو نقش پدر جان "قهوه تلخ". بازی آزاده صمدی. و یک دست مریزاد به هومن سیدی برای اولین تجربه موفق سینمایی اش
برداشت شخصی: بگو به جون گلی
غافلگیری: وقتی جواد عزتی چاقوی خونی به دست اومد پیش شهاب حسینی ...

آقا یوسف
وقتی آقا یوسف صدای دخترش رو روی پیغام گیر خونه دکتر شنید، یکی از بهترین فصل های جشنواره شکل گرفته بود. علی رفیعی بعد از شش سال با یک فیلمنامه شش دانگ دست پر برگشت. مهدی هاشمی عالی بود، شاهرخ فروتنیان معرکه. هانیه توسلی خوب و مریم سعادت تحسین برانگیز.
برداشت شخصی: نان سنگکی که در طول فیلم از تعدادش کم شد ...
غافلگیری: در فصل آخر وقتی هانیه توسلی اومد خونه دکتر

آینه های روبرو
یک ایده هدر رفته با شخصیتی قابل باور (آدینه) و شخصیتی که انگار از میان فیلمهای اوایل دهه شصت آمده است (رعنا) و شخصیت پدر و برادر که علی رغم تلاش بازیگرانش (همایون ارشادی و نیما شاهرخ شاهی) پرداختی فراتر از یک تیپ ندارند.
برداشت شخصی: وقتی گلنار مسافرکشی می کند ...
غافلگیری: بازی شایسته ایرانی در نقش آدینه (ادی)

اسب حیوان نجیبی است
طنز خاص کاهانی، پلان سکانس های خوب اجرا شده، بازیهای عالی عطاران، پیروزفر و بخصوص مهتاب کرامتی و حبیب رضایی. فیلم خوب شروع می شود اما در نیمه دوم به دلیل یکنواختی در اجرا و فیلمنامه از نفس می افتد و وقتی هویت اصلی عطاران فاش می شود، تاثیرگذاری اش بشدت کم می شود.
برداشت شخصی: همه فصل مربوط به پسر خیس (اشکان خطیبی)
غافلگیری: کتونی های آویزون به فرمون موتور عطاران

اینجا بدون من
کامل ترین فیلم بهرام توکلی بعد از فیلم کاملی چون "پرسه در مه" شاهکاری شده است به نام "اینجا بدون من" با یک پایان بندی معرکه که یکی از بهترین پایان بندی های سینمایی است که نقطه ضعف اصلی اش پایان بندی است.
برداشت شخصی: صابر ابر به معتمدآریا: آدم بمیره بهتر از اینه که خل باشه و فکر کنه عاقله.
غافلگیری: ادای دین ستودنی بهرام توکلی به "گربه روی شیروانی داغ"

برف روی شیروانی داغ
یک جنازه و چند جوان و یک فضای شاعرانه و چند فلاش بک. همین چند نکته برای ساخت یک فیلم دلی کافی است. از محمدهادی کریمی انتظاری نبود، نیست و نخواهد بود.
برداشت شخصی: شهاب حسینی بازیگر بسیار خوبی است.
غافلگیری: فصل سوختن جنازه استاد

پاریس تا پاریس
توقعی نیست از کسی که در آنتراکت ساخت "قلب یخی" برای زنگ تفریح، سفارشی را قبول کند و نامش را "سینما" بگذارد.
برداشت شخصی: یاد "از کرخه تا راین" بخیر
غافلگیری: کشیده شدن پرچم ایران روی تابوت و آمدن سرود جمهوری اسلامی ایران و "ای ایران"

پایان نامه
چهار دانشجوی شوت و مشنگ و یک پایان نامه و کلی صحنه های تعقیب و گریز که انگار از انیمیشن تام و جری به روی پرده افتاده اند. تک تک پلان های این فیلم بوی بلاهت می دهند.
برداشت شخصی: حامد کلاهداری در نقش راننده آژانس: عجب گهی خوردیما ...
غافلگیری: بحث آپارتمان خالی و خنده معنی دار بهاره افشاری.

پرتقال خونی
متلک، خیانت، عشق، طلاق، بچه، تلکه، آواز، خون، رنگ، وردست قهرمان (زیبا بروفه)، کیش، رئیس میلیاردر (فریبرز عرب نیا)، عاشق بازیگر (حامد بهداد)، زیبای خفته (نیوشا ضیغمی) و یه بدشانسی بزرگ. اینکه از بین این همه سانس در برنامه سینمای رسانه ها، سانس پس از "جدایی نادر از سیمین" نصیب آدم شود!!!
سیروس الوند پس از چهل سال همچنان فریاد می زند زیر آب. و پس از 18 سال همچنان یکبار "فیلم" ساخته است برای همیشه.
برداشت شخصی: زمانی بود که امین حیایی با بدنی زخمی می افتاد وسط خیابون. معشوقه اشک می ریخت. آواز می اومد. اشک تماشاگر می ریخت. دست های آلوده می فروخت.
غافلگیری: وقتی سر بهداد خورد به لبه شومینه و شد پر از خون، "پرتقال خونی" به اوج رسید!!!!

جدایی نادر از سیمین
ماندن در اوج، پس از معرکه ای به نام "درباره الی ...". همین برای اصغر فرهادی کافی است. "جدایی نادر از سیمین" استانداردترین فیلم جشنواره بود. فیلمی که حتی یک پلان اضافی ندارد و اطلاعات را ذره ذره و به جا به بیننده ارائه می کند. بازیها همه عالی است. حتی علی اصغر شهبازی و سارینا فرهادی. تصاویر کلاری کاملا در خدمت روایت است و برشهای صفی یاری به شدت فیلم را یکدست کرده است. ممکن است فیلم مثل "درباره الی ..." نفس را در سینه حبس نکند و مثل "چهارشنبه سوری" پلان سکانس معرکه مشاجره مرتضی و مژده را نداشته باشد، اما به هیچ وجه فرهادی را از مرتبه ای که با "درباره الی ..." به دست آورد پایین نمی آورد.
برداشت شخصی: شخصیت حجت و فصل خودزنی اش در فصل ما قبل پایانی
غافلگیری: وقتی نادر به خدمتکار تهمت دزدی می زدند نمی داند که سیمین ده هزار تومان از دسته دو هزار تومنی را به خاطر یک طبقه جابجایی پیانو به کارگرها داده است.

جرم
وقتی کیمیایی از روی دست خودش کپی کند می شود "جرم". فیلمی که کولاژی است از کپی دست چندم از فصل های ماندگار همه کارنامه سینمایی کارگردانش.
زندانی شدن امیرعلی و آزادیش در "اعتراض". گفتگوی ماقبل پایانی رضا و طلعت در "ردپای گرگ"، رفاقت سید و قدرت در "گوزنها"، انتقام بلوچ در عتیقه فروشی در "بلوچ" و ...
شاید اشکال از ماست که در جوانی عاشق این فصل ها بودیم و یک دهه بعد از جوانی چشممان همه چیز را شبیه کپی و سیاه و سفید می بیند.
برداشت شخصی: فصل رویارویی حامد بهداد و پولاد کیمیایی در زندان
غافلگیری: حضور پراید و ... در فیلمی که طراح صحنه اش ایرج رامین فر است و سیمرغ بلورین گرفته است.

چشم
کدام کارگردان عاقلی برای اینکه دل همسرش را بدست بیاورد، نقش آدم خیانت کار را بازی می کند؟ فکرش را بکنید که این آدم با بازی بسیار بد مهدی احمدی چقدر باورپذیر می شود. به اینها اضافه کنید فصل درگیری همسر کارگردان با دختر علاقمند به بازیگری و مرگ او. یک درام خنده دار. خنده های تماشاگران در فصل آخر فیلم دیدنی و شنیدنی بود.
برداشت شخصی: مهدی احمدی یک بازی بد دیگر به کارنامه بازیگری اش اضافه می کند. "شب های روشن" تنها وصله ناجور این کارنامه است.
غافلگیری: مرگ دختر علاقمند به بازیگری

چیزهایی هست که نمی دانی
یک راننده آژانس تنها، ساکت و کم حرف با یه فلاسک و یه اتاق و یه میز و یه کافه دنیس و یه عشق پنهان و یه زندگی کسالت بار یه کادیلاک قدیمی با کلی مسافر جورواجور که همه منتظر وقوع زلزله هستند. یک لیلا حاتمی معرکه که بازی اش در فصل شبانه دو نفره با علی مصفا در بام تهران به اوج می رسد. علی مصفا و مهتاب کرامتی در بهترین شکل ممکن عالی هستند و دو رابطه درست پرداخت شده که در سینمای ایران کم نظیر است.
برداشت شخصی: صدای لیلا حاتمی روی پیغام گیر علی مصفا: من خونه نیستم. شاید هم هستم ولی گوشی رو برنمی دارم
غافلگیری: ادای دین غیرمستقیم کارگردان به "راننده تاکسی" اسکورسیزی در فصل حضور مترجم در ماشین علی مصفا

خیابان های آرام
هرچقدر "پایان نامه" با نگاه جدی در ارائه فضای جامعه در تابستان سال 88 ناموفق بود و فیلم به کمدی ناخواسته طعنه زد، تبریزی در فیلم جدیدش با زیرکی هرچه تمام تر و با زبان طنز هرچه دلش خواست گفت و هرچه دلش خواست انجام داد. هوشمندی تبریزی و کامبوزیا پرتوی قابل ستایش است.
برداشت شخصی: فرار آن شش نفر از تیمارستان
غافلگیری: حضور کمال تبریزی و حبیب رضایی در جمع آن شش نفر فراری!!

راه آبی ابریشم
بزرگ نیا استاد پروژه های عظیم است. اما از درآوردن یک رابطه دو نفره بسیار ساده عاجز است. مشکل اصلی فیلم شخصیت پردازی است، فیلم قهرمان دارد، اما حتی در یک پلان هم تماشاگر نه تنها با قهرمان بلکه با هیچ یک از شخصیت ها همذات پنداری نمی کند. همه اتفاق ها و روابط در لانگ شات برپا می شود بدون آنکه ذره ای تماشاگر را درگیر کند. فیلم در هیچ یک از فریمهایش یقه نمی گیرد. صرف حضور فیلمبردار، آهنگساز، تدوینگر و دیگر عوامل فنی خبره نمی توان فیلم خوب ساخت.
برداشت شخصی: چقدر صدای مینو غزنوی روی چهره پگاه آهنگرانی نشسته است.
غافلگیری: ما که نفهمیدیم بهرام رادان و دارو دسته اش چطور موفق شدند داریوش ارجمند تقریبا مرده را با زخم نیزه در شکم با وجود آن همه آدم از جزیره نجات بدهند. جالب تر اینجاست که ارجمند زنده می ماند.

سعادت آباد
راستش فکر نمی کردم که فیلم آخر مازیار میری انقدر خوب از آب دراومده باشه. همه چیز سر جایش است. شخصیت ها و روابط در یک فیلمنامه حساب شده. همه چیز خوب است و این برای یک فیلم سینمایی یعنی همه چیز. به همه اینها اضافه کنید یک غافلگیری تمام عیار را در پایان.
برداشت شخصی: رابطه پنهانی یاسی و بهرام
غافلگیری: کاری که محسن با بهرام می کند.

سوت پایان
دوست داشتنی و قابل تحسین به لحاظ اجرای قابل باور فصل های مستند بخصوص فصل اعدام، ضعیف به لحاظ بازی خود نیکی کریمی و دغدغه جور کردن پول دیه توسط کارگردانی که انفعال از سر و رویش می بارد. اوج این دغدغه نمایش تصاویر مستندی از گوهر خیراندیش، هادی ساعی، مصطفی زمانی و لادن طباطبایی در خانه خانواده مقتول برای جلب رضایت آنهاست.
و تاسف بابت ایده بشدت بد اعدام قاتل همزمان با سوت پایان بازی های جام جهانی و حضور خنثی شهاب حسینی و هستی مهدوی فر (علی رغم تلاش تحسین برانگیزش برای ارائه شخصیتی قابل باور)
برداشت شخصی: وقتی نیکی کریمی در فیلم خودش بد بازی کند ...
غافلگیری: فصل اعدام

سیزده پنجاه و نه
به فصل اول و اتفاقا تنها فصل درست و درمون فیلم نرسیدم. گفته می شد به لحاظ اجرا عالی درآمده.
ایده بازسازی زمان جنگ برای شوکه نشدن سیدجلال درنمی آید و از همه بدتر فرار سیدجلال از بیمارستان با هیچ منطقی قابل باور نیست. خصوصا که سیدجلالی که ده سال در کما بوده به راحتی آب خوردن از اتوبان های تهران رد می شود و بدون اعتنا به "برج میلاد"، سر از تپه ای در می آورد که روزگاری قهوه خانه دوستان دوره جنگش بوده. آدمهای فیلم همه تیپ هستند اما چهارمین فیلم سامان سالور شاید بتواند به مدد بازی اغراق آمیز دریا عاشوری، نم اشک پرویز پرستویی که مثل همیشه عالی است و موسیقی پرحجمش دو سه قطره اشک از مخاطب بگیرد. راستی یک سوال، کارکرد دوست لمپن صابر ابر که نقشش را حسین سلیمانی بازی می کند در فیلم و فیلمنامه چیست؟؟
برداشت شخصی: پرویز پرستویی هنوز هم می تواند مخاطب را تحت تاثیر قرار بدهد.
غافلگیری: فرار سیدجلال از بیمارستان

فرزند صبح
پس از اینکه سه بار از سالن نمایش زدم بیرون بار دیگر به سالن برمی گردم. صدای خنده و دست و سوت تماشاگران همچنان ادامه دارد. کودکی را می بینم که همچنان از سمت راست کادر به سمت چپ حرکت می کند. گویا در فیلم چیزی به نام "فیلمنامه" وجود ندارد. یک سری راش با یک پارچ آب کنار هم چیده شده اند و نامش شده است "فرزند صبح". دلیل نگرانی بهروز افخمی قبل از نمایش فیلم در جشنواره، کاملا مشخص می شود.
برداشت شخصی: محصول جدید بهروز افخمی: پلان ثابت سه دقیقه ای بستن عمامه در کادر عریض اسکوپ
غافلگیری: هدیه تهرانی با لهجه برره ای و با صدای مینو غزنوی برای کودکی روح الله قصه می گوید: "یکی بید، یکی نبید"

کوچه ملی
یک ایده بسیار خوب که به بدترین شکل ممکن هدر رفته است. کارخانی پس از بیست دقیقه ابتدایی کم می آورد و دست به دامن فصل های ماندگار فیلم های قدیمی می شود. از کارگردان "ریسمان باز" چنین توقعی نمی رفت.
برداشت شخصی: همه فصل های ماندگار تاریخ سینمای ایران روی پرده سینما. فرصتی که شاید دیگر به دست نیاید
غافلگیری: تصادف گل درشت ابتدای فیلم.

گزارش یک جشن
نامه ای به ابراهیم: حاتمی کیای عزیز، دوستت داشتم. عاشقت بودم. شش سال است که ازت خبری نیست. کجایی؟؟ وقتی "به رنگ ارغوان" ات توقیف شد چه بلایی سرت آمد که هنگام نمایش "به نام پدر" و "گزارش یک جشن" با قلمی نگران و با دستی لرزان برای مخاطبانت نامه نوشتی و دست پیش گرفتی. تو که خوب می دانی چه ساخته ای!! چه بلایی سر تو آمده؟؟ آن قلم توانایت کجاست که روزی روزگاری فیلمنامه هایی می نوشت یکی از یکی بهتر و محکم تر و پر ملاط تر. آن کارگردان سخت گیر نکته بین کجاست؟؟ در جشن عروسی ات دلمان را به چه چیزی خوش کنیم؟؟ به سرگرد ترسو و بزدل و احساساتی؟ به شهربانوی ماورایی؟؟ به جوانان مقوایی و کاغذی؟ به رابطه عاطفی سرگرد و بانوی جدید؟؟ به بوستان پایداری؟؟ بر تو چه رفته که به جای "سینما" نماد به خورد ما می دهی؟؟
برداشت شخصی: شش سال است که دلم برایت تنگ است.
غافلگیری: در طول نمایش فیلم گشتم حتی نشانه ای از ابراهیم حاتمی کیا پیدا کنم، اما چیزی نیافتم.

گلچهره
فیلمی فراتر از وحید موساییان. یک سینما پارادیزوی ایرانی - افغانی. فیلم چند جا می تواند تمام شود که نمی شود. با یک تدوین مجدد و کمی بی رحمی، "گلچهره" فیلم بهتری خواهد شد. جمع چهار نفره مسعود رایگان، لادن مستوفی، افشین هاشمی و هدایت هاشمی عالی بازی کرده اند.
برداشت شخصی: عشق رایگان به لادن مستوفی
غافلگیری: فصل پنهان کردن فیلم ها

مرگ کسب و کار من است
یک شروع غافلگیرکننده، فضاسازی بسیار درخشان، بلاتکلیفی فیلمنامه و کسالت بار شدن اجرا در یک سوم میانی، بازی تحسین برانگیز پژمان بازغی در سکوت، فیلمبرداری معرکه نادر معصومی و موسیقی عالی کارن همایونفر، یک پایان بندی معرکه و طوفانی با استفاده استادانه از تفنگ روی دیوار: شخصیتی که رامین راستاد بازی اش می کند.
برداشت شخصی: برق گرفتگی و زد و خورد فصل اول
غافلگیری: بازگشت عباس از زندان با قطره هایی که در چشم می ریزد

مرهم
چه بر سر کارگردان فیلم های "نیاز"، "مصائب شیرین"، "بچه های بد" و "هوو" آمده است که برای اثبات توانایی اش از روی دست بنی اعتماد و عبدالوهاب کپی می کند و فیلمش در هیچ یک از نماهایش به پای "خون بازی" هم نمی رسد. فیلم در هیچ یک از فصل هایش تاثیرگذار نیست. وقتی "مرهم" را می دیدم، بیشتر از همه چیز دلم برای "سنتوری" مهرجویی تنگ شد که هیچوقت رنگ پرده را ندید.
برداشت شخصی: تمام نماهایی که طناز طباطبایی "پایپ" به دست دارد
غافلگیری: فصل های مربوط به ویلای شمال

ورود آقایان ممنوع
یک کمدی درست و حسابی از این سه تفنگدار: پیمان قاسم خانی، رامبد جوان و رضا عطاران. به این جمع سه نفره اضافه کنید چهره های جدید کمدی را که بدجوری جایشان خالی بود: ویشکا آسایش و مانی حقیقی.
برداشت شخصی: مانی حقیقی چهره و تیپ بسیار خوبی دارد. او یکی از کشف های بازیگری این چند سال اخیر است
غافلگیری: اجرای بی نقص فصل والیبال. فصلی از هر حیث عالی.

یکی از ما دو نفر
همان مرد بد، همان زن خوب، همان شعارها، همان کل کل ها، همان تهمینه میلانی اما اینبار در بدترین شکل ممکن. هم به لحاظ شخصیت پردازی و هم به لحاظ داستان.
برداشت شخصی: رابطه السا فیروزآذر و دانیال عبادی
غافلگیری: یک دست مریزاد به هیات انتخاب برای عدم انتخاب این فیلم در بخش مسابقه

یه حبه قند
پس از گذشت یک ساعت از معرفی فضا و شخصیت ها و روابط، با مرگ دایی (سعید پورصمیمی) قرار بود اتفاقی بیفتد که متاسفانه نیفتاد. با ساختاری شبیه "درباره الی .." نمی توان اصغر فرهادی شد حتی اگر روابط و شخصیت ها و فضای صمیمی درآمده باشد. "سینما" نیازمند داستان است. چیزی که در "یه حبه قند" بشدت جایش خالی. میرکریمی فضا را می سازد اما نمی داند که با آن چه کند.
برداشت شخصی: فصل مرگ دایی
غافلگیری: عشق امیرحسین آرمان به نگار جواهریان

......................................

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
ضعیف

 

منبع: سی نت

2123 -  

Header

::  نقل مطالب و عکس های اختصاصی سی نت بدون ذکر منبع، نام نويسنده و نام عکاس ممنوع است  ::


صفحه اول  |   اخبار  |  فیلم ها  |   هنرمندان   |   نقد و یادداشت  |  نويسنده ها   |  ویدئو  |  پرسش و پاسخ   |  درباره ما    تماس با ما  |   جدول فروش   |   تبلیغات

 

.......................................................................................................................................................................

 

  كليه حقوق اين سايت براي سایت سی نت (cinetmag.com) محفوظ است.

Copyright © 2002 - 2013 Cinetmag.com All rights reserved


طراحی و اجرا: استودیو سی نت