Header

چهارشنبه 19 اسفند 1388

صفحه اول  -  درباره ما  تماس با ما  تبلیغات  پرسش و پاسخ  - آزمون سینمایی -  پرونده هاي وي‍ژه  -  نوشته های منتخب کاربران سایت

انتخاب رنگ پس زمینه صفحه: 

جستجو (برای جستجوی هنرمندان، یا نام یا نام خانوادگی را وارد کنید)   

هامون حسینی

>> يادداشت هاي جديد

>> پست الكترونيك

>> سايت شخصي


بیوگرافی:

-

>> اطلاعات بیشتر


بیننده ها (از 19 آبان 1387):

19 اسفند 1388 9
18 اسفند 1388 20
17 اسفند 1388 19
16 اسفند 1388 27
15 اسفند 1388 144
مجموع

11,772

 


لينك هاي منتخب:

نان و عشق و سینما(حامد مقدم)

اوازی در فرجام(فرهاد خالدار)

نگاه شخصی من(محمود مقدم)

نقد فیلم های روز سینما(فرید عباسی)


لیست نوشته ها:

نقد فیلم "فرانچسکو" (1989)  /  نگاهی به درام مذهبی "فرانچسکو" اثر لیلیانا کاوانی

سفری به دل رم فقرزده  /  نگاهی به "دزد دوچرخه" اثر ویتوریو دسیکا

ادم خوب،ادم مرده است!*  /  نگاهی به کتاب "مزرعه حیوانات" و معرفی فیلم های ساخته شده از روی کتاب

جهت گیری "شک" به سمت نسبیت در اخلاق  /  نقد "ویلج وویس" بر فیلم "شک"

هر چه بزرگتر بهتر؟  /  چگونه هالیوود اعتیادش به بلاک باستر را گسترش داد؟

یادی از یک فیلم بزرگ  /  نگاهی به فیلم "هفت"

j-horror:فیلم ترسناک ژاپنی  /  نگاهی به j-horror و فیلم هایش

دیوانه یا عاشق؟  /  درباره فیلم و کتاب «به دل طبیعت وحشی»

برزخ ادمکش ها  /  نگاهی به فیلم "در بروژ"(2008)

اعتراض به صنعت تنبل سینما  /  نگاهی به تاریخچه ی "تمشک طلایی"

بحران مالی و سوپ اردک  /  سوپ اردک و پیش بینی اینده

به پیشواز اسکار(2)  /  فیلم هایی در انتظار اسکار

به پیشواز اسکار(1)  /  معرفی فیلم هایی که ممکن است در لیست نامزدهای اسکار 2009 ببینید

نقد پریمیر بر فیلم جونو  /  کمدی نو امده ی اسکروبال

((حاصل اسکار با گرایش به تغییر))  /  وقتی فیلم ها با زمانه تغییر می کنند


 نقد فیلم "فرانچسکو" (1989)

نگاهی به درام مذهبی "فرانچسکو" اثر لیلیانا کاوانی

سنت بوناونتر از سنت فرانسیس اسیسی با عنوان مرشد خود و "تجلی روح خداوند" و الگویی تقریبا کامل از انسانیت یاد می کند.هر چند این توصیفات با بازیگر این نقش میکی رورک مطابقت چندانی ندارد.فیلم در سال 1227و در حالی اغاز می شود که اعضای فرقه فرانسیسکن مشغول گرداوری شرح زندگی سنت فرانسیس هستند.بعد فیلم فلش بکی به سال 1202 می زند.فرانچسکوی مغرور(میکی رورک) پسر تاجر ثروتمندی(پائولو بوناچلی) است که بیشتر اوقاتش را به بطالت می گذراند.زمانی که پروگیا،اسیسی را در یک نزاع مذهبی شکست می دهد،فرانچسکو شاهد شکنجه هایی می شود که علیه مرتدان به کار می روند.بعد از یک سال اسارت و خواندن عهد جدید به حرفه ی پدرش رو می اورد و تحت تاثیرسخاوت کیارا (هلنا بونهم کارتر) نسبت به فقرا قرار می گیرد.فرانسیس تعلقات دنیوی را رها می کند و برای ادامه زندگی به میان جذامیان می رود.
فرانچسکو گدایی را پیشه می کند و از مردم صدقه می گیرد و همین موضوع باعث رنجش خانواده اش می شود.وقتی پیترو (ریکاردو د تورنبرونا) و برناردو (دیگو ریبون) برای بازگرداندن او به زندگی قبلیش به او مراجعه می کنند تحت تاثیر ارامش درونی او و زندگی منظم در ان اجتماع کوچک قرار می گیرند.این افراد همراه با لئو(فابیو بونوتی) و همراه قدیمی فرانچسکو،انجلو(الکساندر دوبین) انجمنی کوچک را تشکیل می دهند.با ملحق شدن کیارا(که بعدها سنت کلارا و پایه گذار "کلرهای فقیر" شد) اعتراضاتی علیه حضور او صورت می گیرد و کشیش از انجمن می خواهد که به خاطر ساخت صومعه از پاپ طلب بخشش کنند.
بعد از ایجاد فرقه ،تازه واردان و پیروان فرقه خواستار ایجاد قوانین و تمرینات مذهبی قابل قبول و برنامه ریزی شده می شوند.فرانچسکو از رهبری فرقه- به دلیل اینکه به جای ایجاد قوانین خواستار پیروی از انجیل است- استعفا می دهد.بعد از تبعید خودخواسته در کوه ها،لئو او را متقاعد می کند تا قوانین فرقه - که از نظر پیروان بسیار سخت است- را بنویسد.بعد از نوشتن قوانین،انها را برای نشان دادن فرمانبرداریش از پاپ بازنویسی می کند.او سرگردان و بیمار می شود و با چشمانی کم سو و نومید از انچه در زندگی انجام داده ،از خداوند پاسخی می خواهد.وقتی که یک روز صبح از خواب بیدار می شود استیگماتا- زخم هایی که خود به خود بر بدن ظاهر می شود و نشانه ی زخم های مسیح است- را بر بدن خود مشاهده می کند.اشتیاق تمام وجودش را فرا می گیرد و خوشنود از دنیا می رود.
کاوانی(نویسنده-کارگردان) بیشتر عمرش را صرف ساختن فیلم های توخالی با تصویرهای بدیع و داستان هایی با موضوعات جاه طلبانه و حساسیت برانگیز(به خصوص نگهبان شب،1974 و فیلم زندگینامه ای انسوی خیر و شر،1984) کرده است.در این فیلم هم هزینه های تولید در سطح بالایی هستند- موسیقی متن فیلم که توسط ونجلیز ساخته شده بسیار گوشنواز و جوزپه لنچی فیلمبرداری فیلم را با شکوه انجام داده است.با این حال پرزرق و برق بودن فیلم به بی روح بودن ان کمکی نمی کند.فیلم پر از اشتباهات تاریخی است که به عنوان مثال می توان به برداشت اشتباه کاوانی از دید استیگماتای مشهور اشاره کرد.خداشناسی از دیدگاه سنت فرانسیس تاکید بر عشق به همه ی مخلوقات خداوند دارد(او حتی از اجسام ساکن با کلمات "برادر" و "خواهر" یاد می کرد) و این در حالی است که دیدگاه او در فیلم با جملاتی بی ربط و سرهم بندی شده از انجیل و دعاهای زیرلبی او برای تحقیر نفس رنجور خود بیان شده است.سفر روحی و معنوی فرانچسکو با نمایش رفتارهای دیوانه وار او- برهنگی در حضور مردم،در اغوش گرفتن صلیب عیسی مسیح(ع) و برهنه غلتیدن در برف- نمایش داده شده است.انگیزه او برای تحول معنوی انقدر ضعیف به تصویر کشیده شده که به نظر می رسد این تحول پایه و اساسی در وجود او ندارد.
رورک که احتمالا به خاطر شهرت رو به افزایشش در اروپا برای این نقش انتخاب شده باعث رنجش خاطر تماشاگر می شود.او لهجه ای انگلیسی و یا کانادایی دارد و زیرلب سخن گفتن و حرکاتش حالتی مسخره دارد.در فیلم هیچ اشاره ای به سرخوشی بی حد وحصر فرانسیس - که نه تنها از ان به عنوان یکی از ویژگی های کاریزماتیک شخصیت او یاد می شود بلکه جزء یکی از اصول انکارناپذیر قانونی است که خودش نوشته بود- نشده است.فیلمنامه ی فیلم هم با حذف کردن موقعیت های نمایشی بالقوه در این داستان مشهور نتوانسته به رورک کمکی کند(نسخه ای که دوباره تدوین شده و در امریکا پخش شده است،40 دقیقه کوتاه شده است اما نسخه ی اصلی فیلم در اروپا حدود 155 دقیقه است).فیلم که مانند عکسی پرزرق و برق روی جلد کارت دعوت به نظر می رسد،صدمه ی فراوانی به شخصیت سنت فرانسیس زده و باعث ازار تماشاگران می شود و این دومی امری نابخشودنی است.

TVGuide.com

لينك  - شما هم بنويسيد (1) - 7/9/1388


 سفری به دل رم فقرزده

نگاهی به "دزد دوچرخه" اثر ویتوریو دسیکا

دزد دوچرخه یکی ازفیلم های برجسته ی نئورئالیستی است.فضای فقرزده ی رم در دوران پس از جنگ جهانی دوم وتکاپوی قهرمان داستان برای پیدا کردن یک شغل و دوچرخه ای که لازمه ی کارش است جوهره ی اصلی فیلم را شکل می دهد.فیلم از ویژگی های بسیاری برای قرارگرفتن در جریان نئورئالیستی برخوردار است.اینکه دسیکا از نابازیگران استفاده کرده و بازیگر نقش اصلی فیلم بعد از پایان فیلمبرداری فیلم در به در به دنبال کار می گشته - اینکه نقشش در فیلم به زندگی واقعی اش شباهت داشته - چند نمونه از این ویژگی هاست."دزد دوچرخه"سفریست به روم فقرزده.جایی که مردم بیچاره ی شهر از زور نداری و بی پولی دلشان را به پیشگویی های یک زن خوش کرده اند و به دنبال کور سوی امیدی در خانه ی او می گردند.از سوی دیگر کلیسا و کشیشانش را داریم که مردم زیادی را به سمت خود جذب می کنند اما افرادی که به کلیسا می روند مانند ان پیرمردی هستند که به خاطر سوپ کلیسا در مراسم دعایش شرکت می کنند.فقر که می اید همه چیز را با خود می برد.به خاطر همین است که قهرمان فیلم که برای گرفتن دزد دوچرخه اش به هر دری می زد،خودش مجبور می شود دزدی کند.در گرماگرم این سفر طولانی به دل فقر، پدر و پسری هستند که تمام فکر و ذکرشان یافتن دوچرخه است.وقتی که از این جستجو خسته می شوند به رستورانی می روند- که معلوم است برای اولین بار به چنین مکانی رفته اند- و خوراکی سفارش می دهند.اینجاست که دارا و ندار پشت به پشت هم و زیر چشمی به هم نگاه می کنند.پسری از خانواده ای اشرافی در لباسی خوب و شیک پشت سر هم غذا سفارش می دهد اما برونو پسرک فقیر داستان با نگاه های معصومانه و حرص و ولع تمام پنیر موزارلایش را گاز می زند.پدر و پسر برای لحظه ای می خواهند از فکر چگونگی تامین زندگیشان بیرون بیایند اما این فاصله ی طبقاتی در رستوران هم، انها را ارام نمی گذارد.انها هرجا که قدم می گذارند فقر رهایشان نمی کند. فیلم در حالی که انتونیو را در حال گریستن بر احوالات خود در جمعیتی انبوه نشان می دهد،پایان می پذیرد.انگار که دسیکا می خواهد بگوید این فقر پایانی ندارد.

لينك  - شما هم بنويسيد - 21/7/1388


 ادم خوب،ادم مرده است!*

نگاهی به کتاب "مزرعه حیوانات" و معرفی فیلم های ساخته شده از روی کتاب

کتاب :"مزرعه حیوانات"نوشته جورج اورول نویسنده ی شهیر انگلیسی داستان فروپاشی یک انقلاب است.اورول کتاب را در مذمت نظام کمونیستی وبه خصوص شوروی سابق نوشته است-هر چند موضوع کتاب گستره ی وسیعی را در بر می گیرد- و شخصیت های داستان به صراحت افرادی چون استالین-ناپلئون- و تروتسکی-اسنوبال- و قشر کارگر-باکسر- را نمایندگی می کنند. شورش حیواناتی که خواهان ازادی هستند و علیه انسان ها به پا می خیزند ،مضمون اصلی داستان را شکل می دهد .حیوانات مزرعه که از سوء استفاده ی انسان ها خسته شده اند به امید فردایی بهتر و برابری و رفاه قیام می کنند و قوانین جدیدی را در جامعه ی جدیدشان وضع می کنند.اما به تدریج این قوانین توسط عده ای خاص تغییر می کنند و انحصارطلبی این گروه انها را به حیواناتی تبدیل می کند که شعارشان این است:" همه ی حیوانات برابرند اما بعضی از انها بیشتر از دیگران با هم برابرند." تدریجا نتیجه ی انقلاب همان می شود که قبلا بود با این تفاوت که حالا کسانی که بر انها حکومت میکنند از جنس خودشان هستند.هر چند فقط در ظاهر با انها شباهت دارند .اورول با دوربینی خاص خودش روایتی موشکافانه از انقلاب های کمونیستی ارائه می دهد و با تحلیلی دقیق از شخصیت های این سیستم تحسین خواننده را بر می انگیزد و کتاب را حتی پس از گذشت سالها برای ایندگان خواندنی و لذت بخش می کند.

فیلم ها: داستان کتاب به تصویر کشیدن ان را تا حدودی مشکل می کند ،اینکه قهرمانان داستان حیوانات هستند و دائما باید حرف بزنند یکی از دلایلی است که فیلم های زیادی از روی این کتاب ساخته نشده است.تنها دو فیلم از روی این کتاب ساخته شده است که یکی از انها یک فیلم انیمیشن زنده تلویزیونی است و در سال1999ساخته شده و نام های مطرحی چون ایان هولم ،پال اسکافیلد و پیتر یوستینف در میان صداپیشگان به چشم می خورد و فیلم دیگر انیمیشنی است که در سال 1954 ساخته شده که یک راوی دارد و یک نفر صداپیشگی همه حیوانات را برعهده گرفته است.این فیلم نامزد جوایز بفتا شده است.
*جمله ای که اسنوبال هنگام مرگ یکی از انسانها به زبان می اورد.

لينك  - شما هم بنويسيد (1) - 22/6/1388


 جهت گیری "شک" به سمت نسبیت در اخلاق

نقد "ویلج وویس" بر فیلم "شک"

من در 12 دسامبر سال 1980، دانشجوی فوق لیسانس در بوستون بودم.همان حول و حوش بود که به من خبر رسید که یکی از استادان برجسته ای که می شناختم به اتهام ازار جنسی یکی از دانشجویان دستگیر شده است.من از شنیدن این خبر اصلا شگفت زده نشدم چون این فرد با دیدن هر زنی به هر تلاشی برای نزدیک شدن به او تن در می داد.پس از چند مدت بازجویی خصوصی، او که از لحاظ روانی نامتعادل بود از همه ی اتهامات تبرئه شد.بسیاری از انجمن های محلی حمایت از حقوق زنان به علت شخصیت متزلزلش ،او را مقصر نمی دانستند.نتایج حاصل از این اتفاق،تاثیر زیادی بر من گذاشت.بنابراین با نوعی حس همدردی به تماشای "شک" جان پاتریک شنلی نشستم.فیلم همان اقتباس از نمایش پرجایزه شنلیست و در مورد راهبه ی کاتولیکیست که به کشیشی به خاطر سوء استفاده جنسی از کودکی مشکوک می شود.
در زمانه ای که خبررسانی تا حد زیادی در دست وبلاگ نویسانی است که به پوشش خبر بیشتر از جستجو درباره ی موضوع موردنظر اهمیت می دهند،هر فیلمی که به قضاوت زود هنگام انسان ها بپردازد ، بحث انگیز خواهد شد." شک" هم به صورت حاشیه ای و با هدف به ابهامات اخلاقی پرداخته و تمرکز اصلیش را روی گناهان پیرزن پرحرف فضولی گذاشته که برای رسیدن به هدفش در مقابل کلیسای کاتولیکی که اعضای گرداننده اش را مردان تشکیل می دهد از کوچک ترین تلاشی کوتاهی نمی ورزد.فیلم با موضوعی به روز،بازیگرانی برجسته و فیلمبرداری شکیل راجر دیکنز به عنوان رقیب اصلی اسکار شناخته می شود.اما مشکل اصلی اینجاست که فیلم در دستان شنلی تنها پیچیده به نظر می رسد.
وقتی که باران همراه با تگرگ در فضای خفه ی مدرسه ی کلیسایی برانکس شروع به باریدن می کند،خواهر جیمز(ایمی ادامز) جوان وترسو که از رابطه ی نزدیک پدر فلین (فیلیپ سیمور هافمن) و اولین دانش اموز سیاه این مدرسه(جوزف فاستر) وحشت کرده،شک خود را درباره ی پدر با مدیر مدرسه ،خواهر الویسیوس (مریل استریپ)-شخصیتی جنجالی و عصبانی که کلاهی ترسناک و لباسی سیاه برتن کرده است و انگار که از "فرار جوجه ای" بیرون امده است- در میان می گذارد.خواهر الویسیوس که برای مچ گیری از پدر فلین لحظه شماری می کند ،قبل از اینکه تحقیقات شخصی اش را در مورد پدر اغاز کند مثل یک بیمار پارانویایی ،چشم بسته درباره ی او قضاوت می کند.
نمایشنامه در سال 2005 در اوج رسوایی های جنسی کلیسای کاتولیک نوشته شده و در اواسط دهه ی 60 می گذرد و نگاهی هم به واتیکان دوم و اعتراضات فرهنگی نسبت به انچه نویسنده به صراحت ان را استبداد خشک معرفی می کند،می اندازد.چندین دهه است که مسئله ی ازار جنسی توسط کشیشان مطرح شده اما بسیاری به راحتی از کنار ان گذشته اند و این موضوع برایشان به مسئله مهمی تبدیل نشده است.سوال جالبی که "شک" مطرح می کند این است که سختگیری های سنتی - که حامی سرسخت تجرد کشیش ها بود- یا اسان گیری های جدید سبب وقوع چنین تراژدی ای جلوی چشمان مقامات برتر کلیسا -که نمی خواستند حقیقت را ببینند- شده است؟ پدر فلین که در فیلم شخصیتی سرزنده و ازاداندیش دارد، در حالی دیده شده که می خواسته پیراهن زیر پسری را در کمدش پنهان کند.خواهر الویسیوس در جستجوی دیوانه وارش به دنبال پیراهن-که رفتاری کاملا غیراخلاقی است- به خبر مهمی پی می برد که فاش می کند پدر فلین در طول 5 سال گذشته از این کلیسا به ان کلیسا نقل مکان کرده است.
از دیدگاه من این خبر،دلیل قانع کننده ای برای تحقیقات بیشتر درباره ی موضوع را فراهم می کند.اما از دیدگاه شنلی، حق بررسی رفتار پدر فلین توسط خواهر الویسیوس نسبت به خطاکاربودن پدر فلین، از اهمیت بیشتری برخوردار است.شاید بتوان از تعداد دفعاتی که دوربین سرگردان به سمت سقف مقدس کلیسا حرکت می کند حدس زد که تنها پروردگار است که می تواند به درستی درباره ی این موضوع قضاوت کند.شنلی با نگاهی باز عقیده خود را بیان می کند و تا انجایی که می تواند مرزهای نسبیت در اخلاق را کنار می زند.او در سراسر فیلم از شیوه هایی غیرمعقول و نفرت انگیز برای این هدف استفاده می کند.مثلا صحنه ای کلیدی که خواهر الویسیوس و مادر پسر سیاه پوست با هم ملاقات می کنند برای این پرداخته شده که اه از نهاد تماشاگران برخیزد،اما همین صحنه برای من نامفهوم و شگفت اور بود.
اگر"شک" نقدی بر قضاوت زودهنگام باشد،این نقد به خاطر نگاه پیچیده و دوجانبه شنلی نسبت به زنان کمرنگ شده است.او با دراختیار قراردادن اطلاعات کمی از زندگی شخصی خواهر الویسیوس نه تنها می خواهد به ما بقبولاند که او یک باکره پیر عجوزه و متنفر از مرد است،بلکه مانند انها هم رفتار می کند وبه همین دلیل باید با تغییرات اب وهوایی پایان فیلم – که راهبه پیر، مضطرب در میان برف و یخ محاصره شده است- تنبیه شود.فیلم به خواهر جیمز، معلم تاریخ شنلی تقدیم شده است.اما این تاریخ است که سرانجام شنلی را ناامید می کند:"شک" به طور غیرعمدی نشان می دهد که حد و حدودی در برابر افکار ازاد قرار دارد.با اگاهی نسبت به دانسته هایم تا الان،ارزو داشتم که خفاش های پیر بیشتری مثل خواهر الویسیوس دور وبر ما وجود داشتند تا از بچه های کاتولیک در مقابل غارتگران درون کلیساها محافظت کنند.

•الا تیلر/ویلج ویس
+این یادداشت یکبار در شماره مرداد 88 ماهنامه «فرهنگ و سینما» چاپ شده است.

لينك  - شما هم بنويسيد - 25/5/1388


 هر چه بزرگتر بهتر؟

چگونه هالیوود اعتیادش به بلاک باستر را گسترش داد؟

به نظر می رسد که جمله ی "بزرگ بهتر است"این روزها تبدیل به اعتقاد فیلم سازی هالیوود شده است.اما همیشه این گونه نبوده است.

با روبرو شدن با وجه بیرونی فیلم های بلاک باستر هالیوود جدید و بررسی نتایج جدول فروش،ممکن است از گفتن اینکه تنها فیلم های عظیم برمردم تاثیر می گذارند شگفت زده شویم اگر عکس العمل مردم چنین بود،مجبوربودیم که با نظریه ی ناپسند کارلهینز استاکهاوزن که اعتقاد دارد که حمله به مرکز تجارت جهانی در سپتامبر 2001 "بزرگترین کار هنری است که تابحال وجود داشته است."موافق باشیم.با این وجود به بزرگ نمایی در سینما بیش از حد اهمیت داده شده است.بیشتر فیلم های بزرگ وسرشار از جلوه های ویژه برای مدت کوتاهی مثل فشفشه سروصدا به پا می کنند و بعد در مقابل چشم انداز پهناور تاریخ سینما از پا در می ایند.

گذشته از نظر سنجی ای که در سال 2001 از خوانندگان مجله امپایر-کسانی که به نظر می رسد میانگین سنیشان حول وحوش 12 است-انجام شد و به فیلم جنگ ستارگان به عنوان بهترین فیلم عمرشان رای دادند،اگر کسی به معیار استاندارد در این زمینه مراجعه کند(هر منبع مهمی را دراین زمینه در نظر بگیرید)،تعداد کمی از فیلم های واقعا بزرگ در حقیقت عظیم وباشکوه هستند.یک منبع معتبر در این زمینه،نظرسنجی هر ده سال یکبار سایت اند ساوند است که از سال 1952 اغاز شده است که در ان فیلم ها توسط منتقدان وکارگردانان از سراسر جهان انتخاب می شوند.نتایج گرداوری شده از این نظرسنجی ها به عنوان ده فیلم برتر اینگونه است:رزمناو پوتمکین،قواعد بازی،همشهری کین،ماجرا،هشت و نیم،مصائب ژاندارک،سرگیجه،اتالانت،دزد دوچرخه وژنرال.هیچکدام از این این فیلم ها بلاک باستر(عظیم) نیستند.از میان صدها فیلم در طول 50 سال نظرسنجی این مجله تنها لارنس عربستان،2001:اودیسه فضایی وپدرخوانده قسمت های اول ودوم ظهور قابل توجهی داشته اند.

از اغاز سینما،فیلم هایی بوده اند که بر اساس مقیاس بزرگی ساخته شده اند که در میانشان شاهکارهای بسیاری وجود دارند.در هر حال،در دهه 50 امریکا بود که این تفکیک بنیان گذاشته شد.زمانی که سناتور مک کارتی با عصبانیت در همه جا به جستجو می پرداخت،شخصیت های فیلم ها هیولای یک چشم را در اتاق نشیمن مردم به صورت دشمن واقعی دیدند.وجود تلویزیون به عنوان رقیب مالی هالیوود اثرات خوب و بدی را به ارمغان اورد.یکی از بدترین اثار، واکنش مضطربانه ی صنعت به این تهدید بود که به این عقیده ی نادرست منجر شد که:هرچه بزرگتر،بهتر.عقیده ای که امروزه همچنان رواج دارد.

صنعت سینما با ناامیدی برای فریفتن و دور نگه داشتن مردم از صفحه سیاه و سفید و 21اینچی ،یک سری حیله وتدبیر به عموم مردم عرضه کرد.مبارزه برای بازگرداندن تماشاچیان در سال 1952 با نمایش ارباب دیو به صورت سه بعدی اغاز شد واین همان سینه راماست که به تماشاگران احساس سوار شدن بر یک قطارغلتان هوایی را داد.در1953،سینماسکوپ کمپانی فاکس قرن 20ام با فیلم مذهبی کسل کننده خرقه خودی نشان داد که به دنبال این فیلم کریسمس سفید(1954)در ویستاویژن پارامونت،ودور دنیا در هشتاد روز(1956)،در نسخه 70 میلی متری به نمایش درامد.بعدها تدابیر ناپایدار دیگری مثل Smell-O-Vision و سنسوراند به وجود امدند.

"من بزرگ هستم.این فیلم ها هستند که کوچک شده اند".گلوریا سوانسن بود که در فیلم سانست بلوار(1950)چنین ادعایی کرد.فیلم ها ممکن است که "کوچک" شده باشند،اما پرده ها بزرگتر شده اند.اندازه پرده ،تا حد زیادی،به محتوای فیلم ها این موضوع را دیکته کرد که شوالیه های میزگرد،سرزمین فراعنه وهلن قهرمان تروا پرده ها را پر کنند،اگر نه سینماها را.تنها تعدادی از کارگردانان امریکایی،بخصوص نیکولاس ری،الیا کازان و اتو پرمینجر ثابت کردند که سینماسکوپ می تواند چیز باارزشی باشد نه یک مانع.بااینحال،برجسته ترین نمونه های استفاده از پرده عریض از جاهای دیگر سربراوردند:ژاپن(شوهی ایمامورا،ازمیان بسیاری دیگر)،فرانسه:(مکس افولس،ژاک تاتی) و روسیه(جولیا سالنتسیوا).

در دهه 50 در امریکا،عامل جذاب تری برای دور کردن مردم از دستگاه های تلویزیون و جذب کردن انها به سمت سالنهای سینما وجود داشت.موضوعات بحث برانگیز و بزرگسالانه که از نظر اسپانسرهای تجاری تلویزیون برای خانواده نامناسب پنداشته می شد،می توانست در سینما به نمایش در بیاید.این موضوع سبب شد که نوعی اسان گیری از طرف مدافعان حقوق اخلاقی که هالیوود برای مدت زیادی با انان دست به گریبان بود،به وجود اید.به گونه ای کنایه امیز،تلویزیون ،هالیوود را با برخی از بهترین فیلم های دوران-که به وسیله اولین نسل از فیلمنامه نویسان وکارگردانان که از طریق استودیوی تلویزیون به دنیای سینما پا گذاشته بودند-تامین کرد.سپس مانند حالا،به نسبت فیلم های کوچک بودند که در مقابل تولیدات چند میلیون دلاری فانتزی، تحسین منتقدان را برانگیختند.

+چند خط از مطلب اصلی ترجمه نشده است.

+مطلب زیر را هم بخوانید:

http://www.cinetmag.com/Hamed/Default.asp?WID=422

+ترجمه از:گاردین-رونالد برگن

لينك  - شما هم بنويسيد - 21/4/1388