New Page 3

>> يادداشت هاي جديد

>> پست الكترونيك

>> سايت شخصي


بيوگرافي:

تاريخ تولد: 23 شهریور 1360 در تهران

تحصيلات: فارغ التحصیل رشته ی فیلمنامه نویسی و دارای مدرک رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

مدرس فیلمنامه نویسی و سابقه ی تدریس در آموزشگاههای سینمایی. دو سال در رشته ی فقه و فلسفه در دانشگاه امام صادق تحصیل کرد و به خاطر علاقه ی شدیدش به سینما به این رشته روی آورد.

>> بيشتر


بیننده ها (از 30 اردیبهشت 1387):

7 شهريور 1387 97
6 شهريور 1387 299
5 شهريور 1387 455
4 شهريور 1387 231
3 شهريور 1387 328
مجموع

20,843

 


لينك هاي منتخب:

نیما اکبرپور

خسرو نقیبی

آریانو

مصطفی جلالی فخر

ترانه علیدوستی

مجید اسلامی

چراغ زندگی

مریم مهتدی

محسن آزرم

لیلی نیکو نظر

انجمن منتقدان سينماي ايران

شورای گسترش زبان

مینا اکبری

کیوان کثیریان

خزر معصومی

یلدا ذبیحی

وب سایت سید محمد خاتمی

خوابگرد

حمیدرضا نصیری

مسعود بهنود

آلوچه خانوم

سایت هفته نامه شهروند امروز

پایگاه فرهنگی ادبی لوح

مینای مهتاب

مرکز اسناد انقلاب اسلامی

سعید مستغاثی

محمدرضا آقاسی

هوشنگ گلمکانی

بنیاد باران (سید محمد خاتمی)

منصور ضابطیان

کیوان سی و پنج درجه

خواندنی ها قدیمی

سایت دوخت


لیست نوشته ها:

بر او ببخشایید...  /  شش سال گذشت ... و حکایت من و سی نت

به گلی اعتماد کنید ...  /  گلشیفته فراهانی و مجموعه ای از دروغ ها ...

تهران شهر بی آسمان  /  یادداشتی برای دایره زنگی و بهانه های جورواجور پست کردن یک مطلب قدیمی

عذر آن تقصیرها ...  /  شما هم یک جوابی بدهید؟؟ الان دقیقا چند سالتان است؟؟؟

سرگردان و سردرگم ...   / 

از این دیار به اون دیار  /  نگاهی به آثار علیرضا داود نژاد و بررسی چگونگی رسیدن به تیغ زدن

که سفر تقدیر ماست واسه همیشه ....  /  تکرار و تکرار و تکرار ...

انگار می دانست می رود ....  /  خسرو شکیبایی و یک عالمه حسرت ناگفته ...

در ستایش یک عدد   /  ده هزار ، بار دیگر ...

بی نظمی در جوخه آتش ...  /  ریز تر شدن در یک سری مشاهدات روزانه ...

دگر دیسی ناموزون ...  /  فریدون جیرانی + مهناز افشار = دو قدم مانده به صبح

مگر نمی دانید ؟ مگر باور ندارید؟  / 

حسرت پرنده عشق که نداره پر و بال ...  /  رفتن تا ته یک مسیر و رسیدن بر سر یک دو راهی مسخره ....

نه تحملی ؛ نه صبری ؛ نه قراری  /  پایان یک لذت نیمه تمام ...

گفته ام که گفته باشم / 1   / 

دوستش دارم ... دوستش ندارم   /  وقتی بر سر دوراهی قرار گرفتم ...

ما را سيراب ديدن فوتبال كنيد خواهشا ...  /  ستايش نامه اي در مدح تيمي بدون تكرار

تو رو می دزدمت شبونه ...   /  اندر احوالات چند روز روزمرگی مسخره ... یا به عبارتی خر خودتی

لینک بازی ....  / 

یک تکه نان ...  /  یاران که ولش کن ...

دل من حالش خوشه ... اصلا بلد نیست بگیره   /  یاد آوری یک روز از تاریخ زندگی مان ...

چیزی شبیه معجزه با عشق ممکن می شود ...   /  امروز روز پیروزی فرهنگ قطبی بود ...

با اینکه احساس می کنی ...   /  فعلا هیس ...

با عشق تو بر باد رفت آن آبروی مختصر...  /  ترانه هایی که دوستشان دارم و ترانه هایی که دوستشان دارید و برایم دل دل می کنید...

اگر یک سوسمار بودم ...   /  قراره توی پست بعدی یک بحث داغ رو با هم شروع کنیم . هرکی حاضره دستا بالا ...

یک تقاضای کوچولو . . .   /  چیزی میانه ی بود و نبود

خندیدن که دلیل نمیخواهد ! ! !  /  نه من از خود بی خود شده ام نه شما حرف حق می زنید ...

وقتی یک لحظه خوشی به سراغم نمی یاد ...  /  بهاریه ی سال 1387 .... و پایان خط

سرخی تقدیر عشق ....  /  ختم جشنواره بیست و ششم با یک سری انتخاب ها ...

پاد ساعتگرد های یک واقعه پسا مدرنیسمی  /  روزهای پایانی جشنواره ...

همیشه پای یک آپاراتچی در میان است ...  /  روایت دو روز علافی و سردرگمی در سینما

هي منو تهديدم نكن كه ميرم ...  /  ديدن اين فيلم را به افراد زير 15 سال و بالاي 15 سال توصيه نمي كنيم !!!

خيلي وقته كه به گريه هام مي خندم ....  /  اندر حكايت حال و روز اين روزهاي جشنواره ...

بخواب آرام دل دیوانه ...  /  روز اول جشنواره / خوب بد زشت ...

هر شب تنهایی  /  این است حریف ای دل ... روز شمار جشنواره ای

سینما یعنی اعجاز بالها ی یک سیمرغ برای پرواز رویاها ...   /  جشنواره نامه ...... یا ....... مرور ده ساله ای بر یک جشنواره ی بیست و شش ساله

یک روز از خواب پا میشی می بینی رفتی به باد ...  /  و اما یک حدیث نفس دیگر ... جشنواره بیست و ششم .... دوست داشتن را هجی کن

شبهای رفتن تو ...  /  سکوتی به عظمت عاشورا و کلامی به لیاقت حرمت های از بین رفته...

تصویر یک رویا   /  یادداشتی بر فیلم " عاشق " ساخته افشین شرکت

خب تو بیا و بنویس ...  /  آه پس که اینطور ...

عربده ؛ جنون ؛ آرامش  /  کج زایی مساوی با مد سازی ( یا به عبارتی وقتی قراره برای دیگران تعیین تکلیف کنی )

بوسه اي در كوچه هاي مرگ ...  /  اين همه سرگرمي و اين همه سردرگمي ( يا به عبارتي كار كردن خر ، خوردن يابو )

نتيجه گيري آخر ...  /  اندر فوايد ديدن اغماء ؛ گول نخوردن از شيطان و دهات پير بابا

سریال سازی در ماه رمضان ؛ انگار شده همین ها ...   /  یادداشتی بر سریال اغماء ساخته ی سیروس مقدم

دیوونه بازی در نیار * بهونه دست من نده  /  یادداشتی بر نمایش « کوارتت » به کارگردانی امیر رضا کوهستانی

يك بار امتحان كنيد ...   /  لزوم نگاهي هنرمندانه و نه جانبدارانه در انتخاب و معرفي فيلم به آكادمي اسكار

من قانعم آن بخت جاویدان نمی خواهم ....   /  درباره ی جشن خانه ی سینما و حواشی آن

زنگ تفريح  /  يادداشتي بر فيلم «قاعده بازي » ساخته ي احمد رضا معتمدي

سينمايى كه ديگر براى كودكان نيست  /  بررسى علل و عوامل نزول سينماى كودك به بهانه اكران فيلم «نصف مال من نصف مال تو»

چه ترس زیبایی  /  به بهانه بزرگداشت رخشان بنى اعتماد در جشنواره لوكارنو

من در تو گم گشتم  /  به مناسبت پنج سالگي مجله ي سينمايي / الكترونيكي « سي نت »

سفر جادويي  /  يادداشتي بر « پيك نيك در ميدان جنگ» ساخته ي سيد رحيم حسيني

یه چیزی هم دستی میدم نباشی   /  حدیث نفس یک عشق گم شده ** مهرجویی ، سینما و سنتوری

چه كسي خواهد ديد مردنم را بي تو ...   /  يادداشتي بر ( روز سوم ) ساخته ي محمد حسين لطيفي

عینک دودی  /  یادداشتی بر ( پارک وی ) آخرین ساخته ی فریدون جیرانی

درپوش  /  یادداشتی بر فیلم (( نقاب )) ساخته ی کاظم راست گفتار

هر کسی هستی یه دفعه خط بکش از پشت نقاب  /  توضیحاتی درباره ی هجویات یک برنامه ( شب شیشه ای )

در کمال بی شرمی   /  فرهنگ برهنگی **** برهنگی فرهنگی

بوی کهنگی خانه ی مادر بزرگ  /  جشنواره ی فیلم کودک ( ورشکستگان کوچک )

افتخاری که رنگ و بوی لیاقت ندارد  /  سینما ی پارادوکس در نگاه به مقوله ی توجیهات اقتصادی

طعم خون ، خون بازی شور نیست ، تلخ است  /  چند نکته درباره خون بازی و اکران آن

بهترین های سینمای ایران در سال 85  /  کافه ستاره و تقاطع بهترین های 85

غریبه  /  به مناسبت روز جهانی تئاتر

بگو فردا مال ماست  /  بهاریه و دلنوشته های یکساله ی من

لمپن ها به بهشت می روند  /  نگاهی به فیلم اخراجی ها ساخته ی مسعود ده نمکی

زیر تیغ * تیغ زیر * زیر زیر * تیغ تیغ  /  نگاهی به سریال زیرتیغ ساخته ی محمد رضا هنرمند

زمستان سینمای ایران در غم عزیزش ساکن ماند  /  وایسا دنیا ..... وایسا دنیا من میخوام پیاده شم

آرام مثل همیشه ( خواب زمستانی سینمای ایران)  /  مخاطبان سینما در کشاکش کج سلیقگی ها قهر کردند

جشنواره ی بیست و پنجم هم تمام شد  /  باید باور کنیم که زندگی جریان دارد. حتی ......

به دنبال منافع خود نباشیم  /  وقتی اعلام نامزدها این همه جنجال به پا می کند

این تواضع بود یا احترام به حق دیگران؟؟  /  بنی اعتماد میدان را خالی کرد

فیلمی رئالیستی با ساختار هالیوودی  /  یادداشتی بر فیلم اقلیما ساخته ی محمد مهدی عسگر پور

لطفا تماشاگر را سرگرم کنید نه سردرگم  /  یادداشتی بر فیلم قاعده ی بازی ساخته ی احمد رضا معتمدی

ساخته نمی شد بهتر بود  /  یادداشتی بر فیلم پایان راه ساخته ی افسانه ی منادی

این یک پیش گویی است   /  سه نماینده در میان کاندیداهای جشنواره

چیزی شبیه سنگ کوب ( یا سکته مغزی)  /  یادداشتی بر فیلم مینای شهر خاموش ( جاده ی اصلی کجاست؟ )

حکایت های نامیرا   /  وقتی بنی اعتماد دلش برای دسته گل های مردم می سوزد ( یادداشتی بر فیلم خون بازی ساخته ی رخشان بنی اعتماد)

به دنبال بهانه بگرد ( لطفا بچه را نزنید شیر گاز را ببندید)  /  یادداشتی بر فیلم قفل ساز ساخته غلامرضا رمضانی

بی مهری پشت بی مهری ( چرا خون بازی به حاشیه می رود؟)  /  هر چه که شما بگویید

استخوانهای خوک و دستهای جذامی  /  یادداشتی بر فیلم پابرهنه در بهشت ساخته ی بهرام توکلی


 بر او ببخشایید...

شش سال گذشت ... و حکایت من و سی نت

 نوشتن مطلبی که مطمئن هستی، متن خوبی نخواهد شد و به دلیل خستگی ناشی از کار با خودت عهد بسته ای تا مدتی دست به قلم نبری که فقط مجال فکر کردن داشته باشی و حالا قرار است برای عزیزی یادداشتی بنویسم که با هم بزرگ شدیم کار سخت و ملال آوری است که از عهده توانم خارج است و لکنت ناشی از قلم ام را ببخشایید.اما من باید چیزی بنویسم. برای سی نت.

من و سی نت. که وقتی آمدم سه ساله بود و الان شش ساله است و با هم بزرگ شدیم و دیگر الان شده جزوی از زندگی روزانه ام. زندگی ای که با همه فراز و نشیب هایش یک 12 ساعت پر از التهاب برای نوشتن است و آرام گرفتن با یک فنجان قهوه و پک های مدام به سیگار و نوشتن در زیر نور مهتابی تا سپیده صبح و شنیدن صدای مناجات پرنده ها که آنها اولین نفرهایی هستند که به خدا سلام می کنند و من آخرین نفری هستم که با خدا خداحافظی می کنم.

و حالا تنها دلخوشی ام می شود سایتی که صداقت از سر و رویش می بارد. عشق دارد و می داند وقتی که هیچی به غیر از خودمان نمی تواند این عشق را تحکیم ببخشد، پس با تمام فراز و نشیب هایش می ماند و می شود الانی که می بینید که نادیده گرفتن اش در سینمای ایران یعنی انکار یک انرژی خود خواسته که بی طلب برای دیگران طلب عشق می کند. برای به ثمر رسیدن این عشق می نشینیم و ساعت ها حرف می زنیم. در بالکن کافه خانه هنرمندان و بی آنکه بفهمیم شب است یا روز برای بهتر شدن اش، برای ضیافت های آینده اش و برای آرامش سینما فکر می کنیم و الان تازه می فهمم استقبال از وبلاگ ها حاصل همین تجربه ها و بحث کردن ها و گفتن ها و شنیدن ها است.

در دو روز متفاوت دو اتفاق سه دقیقه ای برایم افتاد. اینکه برای اولین بار بنشینی در یک ماشین با یازده سرنشین و دست همه آنها یکی از ماهنامه هایی باشد که مطلب و مصاحبه اخیر ات درون اش چاپ شده و دقیقا بر گمنام بودن و در عین حال بی نام نبودن ات احساس غرور بکنی.
و درست در ساعاتی دیگر که در عوالم خودت راه می روی و به بایدها و نبایدها فکر می کنی 5 تا دختر و پسر جوان حدودا 18 و یا 19 ساله جلو بیایند و به واسطه همین عکسی که این بالای وبلاگ هست با همدیگر شرط ببندند که این همان علی نعیمی است و بعضی ها بگویند نه و بعد که مطمئن شدند که حدسشان درست بوده بعضی هاشان تعریف کنند و بعضی هاشان دلگیر باشند و ....

آخ چه لذتی دارد این دو حس متفاوت در فاصله 2 ساعتی که برای من در یک روز اتفاق افتاد. لذت اش را وقتی که دارم می نویسم متوجه می شوم. اینکه اینترنت و دنیای مجازی اش خیلی بیش از یک نشریه چاپی مخاطب دارد و من و احمد و فرهاد و شیما و حامد و مسعود و سارا و وحید مسئولیم در برابر این همه نگاه.
گاها شعار دادن خوب است و خوبتر از آن اینکه بتوانی با این شعارهایت پز بدهی...

*****
باید چیزی می نوشتم که ادای دین بکنم به یک دوست سه ساله که فاصله تولد اش با تولد من دقیقا یک ماه است.
خیلی خیلی خوشحالم از اینکه بعد از شش سال آزمون و خطا الان دیگر هم مخاطب فهیم و عاقل به قدر کافی داریم و هم نویسنده های با شعور و با سوادی که می دانند چه می نویسند و چه بگویند.

فکر کنم این یک قطعه شعر از روان شاد فروغ فرخزاد نازنین برای بستن دفتر یک سال دیگر از مجله سینمایی- اینترنتی سی نت، بعد از این یادداشت بی سر و ته و کمی دل مشغولی های فکری ای که در سپیده دم صبح روز پنج شنبه در کشاکش یک روز خوب کاری دیگر ، تحریر شد پس دستک خوبی باشد بر مقدمه ای بی پایان برای یک دنیای بهتر.
دنیایی که برای همه ماست و می دانیم باید برای داشتن سهمی کوچک از آن تلاش کنیم و فکر کنیم و بنویسیم و بنویسیم و بنویسیم...

براو ببخشایید

بر او که گاه گاه

پیوند دردناک وجودش را

با آبهای راکد

و حفره های خالی از یاد می برد

و ابلهانه می پندارد که حق زیستن دارد

بر او ببخشایید

بر خشم بی تفاوت یک تصویر که آرزوی دور دست تحرک

در دیدگان کاغذیش آب می شود

بر او ببخشایید

بر او که در سراسر تابوتش

جریان سرخ ماه گذر دارد و

عطرهای منقلب شب خواب هزار ساله اندامش را

آشفته می کنند


بر او ببخشایید

بر او که از درون متلاشیست

اما هنوز پوست چشمانش از تصور ذرات نور می سوزد

و گیسوان بیهوده اش

نومید وار از نفوذ نفس های عشق می لرزد

ای ساکنان سرزمین ساده خوشبختی

ای همدمان پنجره های گشوده در باران

بر او ببخشایید


بر او ببخشایید زیرا که مسحور است

زیرا که ریشه های هستی بار آور شما

در خاک های غربت او نقب می زنند

و قلب زود باور او را

با ضربه های موذی حسرت

در کنج سینه اش متورم می سازند .

لينك  - شما هم بنويسيد (0) - 6 شهريور 1387


 به گلی اعتماد کنید ...

گلشیفته فراهانی و مجموعه ای از دروغ ها ...

 راست اش را بخواهید از همان اول اش هم تردید داشتم که درباره این موضوع چیزی بنویسم یا نه ... اساسا قلم ام در این مواقع فرمانبر عقل ام نیست و بیشتر احساساتم است که بر تمامی متن غلبه می کند... دلیل سکوت ام را هم بگذارید به پای نگذاشتن مته ی زیادی بر خش خاشی که اصلا لزوما اصل مطلب واقعا اینقدر مهم و تاثیر گذار نیست... معادله ی بسیار ساده ای است ... بازیگر جوان و خوش ذوق و هنرمند سینمای ایران در یک فیلم هالیوودی با یک خط داستان کاملا کوتاه و موافق جریانات سیاسی کشور؛ بازی کرده و بدون حساب سوسن تسلیمی و شهره آغداشلو، بعد از همایون ارشادی دومین لژیونر سینمای ایران به بازار پر زرق و برق هالیوود است. اما اینکه چرا اسم هالیوود اینقدر در ذهن عوام الناس ترسناک و بی شرمانه به نظر می آید معلول علت تبلیغات بسیار سوء و اشارات بسیار نا به جای وزارت مفخمه ارشاد است به لایه های ظاهری یک صنعت بزرگ فیلمسازی که بدون شک در تمام ادوار تاریخ سینما توانسته حتی در جزءجزء جریانات سیاسی دنیا تاثیر گذار باشد. گواه این تاثیر گذاری و سالم بودن اش هم برگزاری سالانه مراسم اسکار است که برندگان اش هم بدون شک افرادی هستند که فیلم های سالمی ساخته اند که مراقب تمام جریانات نیز بوده و نگذاشته اند نه سیخ بسوزد نه کباب... سینمای هالیوود دیگر سالهاست درونش خبری از سکس و جنایت های منقلب کننده نیست و اگر در دوره ای از زمان به این سمت و سو رفته قطعا در جهت پیدا کردن مسیر است که از بدیهی یات یافتن هدف برای پیشرفت است ... چیزی که هنوز در سینمای ایران حلقه مفقوده بسیاری از نارسایی ها است و نشانه هایش فیلم های دختر و پسری ای است با تم های خیانت و عشق های نا پایدار هنوز هم ادامه دارد... اسکار دو سال گذشته و برندگان اش مهر تایید این جملات است. مارتین اسکورسیزی و مردگان اش و برادران کوئن و پیرمردهایشان همگی نشان از یک نشاط و لطافت و تفکر در سینمای امروز هالیوود است.
اینها را نگفتم که توجیحی باشد بر تمام این شایعات گذشته. گفتم که ... یک معادله ساده است... رایدلی اسکات گوشه چشمی به سینمای ایران داشته و از گلشیفته فراهانی با تمام شرایط اش دعوت به همکاری کرده ... حال اینکه پشت پرده ساخت این فی